من تمام هستیم را در نورد با سرنوشت
در تهاجم با زمان آتش زدم٬ کشتم
من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم
یک کلام٬ در جزوهایم هیچ ننوشتم
من تو مقصد ها پی مقصود های پوچ افتادم
تا تمام خوبها رفتندو خوبی ماند در یادم
من به عشق منتظر بودن٬ تمام عشقم رفت
بهارم رفت عشقم مرد یارم رفت
+ نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 23:37  توسط حسين ملكي
|