زیر گنبد کبود
-
زير گنبد كبود قصه گوي عاشقي زنداني بود
-
تو تمام قصه هاش لابه لاي قصه هاش
-
رنگ آفتابش پريدس پشت رستمش خميدس
-
كوچه هاش پس كوچه دارن اما هيچ رهگزري نيست
-
بسكه ديواراش بلندن كسي چشمش به دري نيست
-
قصه گو قصه رو وا داد همه رو تو قصه جاداد
-
تك سوار اسبشو بردن پهلون حقشو خوردن
-
آرزوي مادر را رو جونا به خاك سپردن
-
تك سوار پاي پياده پهلون حقشو داده
-
ديو قصش مهربون پرياش ايرو كمون
-
نه اصارتي به راه نه اصيري به راه
-
زير گنبد كبود قصه گوي عاشقي زنداني بود
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 1:3  توسط حسين ملكي
|
