من کویر تشنه کامم
مهلتم ده تا بیایم
جرعه یی ده تا بنوشم
آری آری من کویرم
ای خدای مهربانم
مهلتی ده تا بجوشم
از دل همچون کویرم
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 2:38  توسط حسين ملكي
|
- باز باران لطف خدا بر سر مردم بم خواهد بارید
- باز کودکان خواهند خندید
- باز نخلهای سر به فلک کشیده خواهند خندید
- باز کودکان بر خود خواهند بالید
- ای کاش باران سیل خداوند
- هیچ وقت بر سر مردم بم فرود نمی آمد
- کودکی دیدم نادر نایاب پر از تکاپو
- غم را با بازيهاي كودكانه اشتباه گرفته بود
- مهديه زير چشم با لبخند هاي كينه دار
- غم مردم بم را به من نشان داد
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 2:35  توسط حسين ملكي
|
- حشیار شدیم از این که هستیم
- رفتیمو در میکده بستیم
- باخود به سخن چنین نشستیم
- ما باده نخورده ایمو مستیم
- مسجد سر راه از آن گزشتیم برروی درش چنین نوشتیم
- در میکده هم خدای بینی بامرد خدا اگر نشینی
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 2:22  توسط حسين ملكي
|
- قرن ما شاعر اگر داشت هوا بهتر بود
- خار هم کمتر نبود از گل بسا گل تر بود
- قرن ما شاعر اگر داشت که کبوتر با کبو تر باز با باز نبود شعار پرواز
- وای بر ما که تصور کردیم عشق را باید کشت
- در چنین قرنی که دانش حاکم است عشق را از صحنه دور انداختن
- دیوانگیست درماندگیست شرمنگیست
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 2:5  توسط حسين ملكي
|
- میگویند نامم حسین است
- ۱۸سال دارم
- اهل تهران

ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 1:56  توسط حسين ملكي
|